داستان های شگفت انگیز

تخیل چقدر وسعت دارد؟سایتی برای دانلود همه چیز


نبودی!مطلب ارسالی ازپریا

                به یادت بودم ویادم نبودی                    گرفتارت شدم بامن نبودی

                به پایت از همه عالم گذشتم              به دورم گشتمت اما نبودی!

                به یادت عشق ها افسانه کردم            به شوقت خانه ها ویرانه کردم

                گذشتم از دو صد یاران دیرین               نهایت آن که می باید نبودی!

               به هر شهری که تو رفتی رسیدم          کنارت هم نقاب تو خریدم

               گرفتم دیده ها را من ندیده                   ولی آنی که می گفتی نبودی!

               سر انجام همه غم هات بودم                دلت این جا نه،اما یادت بودم

               شدم هم رنگ روزای سرابت                چه صد افسوس که تو با من نبودی!

                

              "وب فرمانداری عشق"                                       پریا

 


 
لارتن کرپسلی

سیلام مطالب زیادی کرده بذارین چنتا عکس چاشنیش کنم خوب اخبار:

عکس جلدای لارتن کرپسلی رو براتون میزارم

جلد اول :تولد یک قاتلbirth of a killer

جلد دوم:اقیانوسی از خونocean of blood

جلد سوم:قصر های نفرین شدگان palace of the damned   

جلد چهارم:برادران تا پای مرگbrothers to the death

بر گرفته شده از وبلاگmeandyou.loxblog.com

برگرفته شده از وبلاگhttp://ds-fans.blogfa.com/

برگرفته شده از وبلاگhttp://ashil16.blogfa.com

برگرفته شده از وبلاگ:http://www.darrenshan.com


 
مطلب ارسالی ازhani-hani

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟
 پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

 
چهار برادر

 

چهاربرادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند.چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ، صحبت میکردند.
اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم.
دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم.
سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
چهارمی گفت : همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوستداشت و می دونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمیبینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که می تونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سالاینو یاد گرفته. من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها روبگه و طوطی از حفظ براش می خونه.
برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چارم قرار گرفتند.پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد.
اون نوشت: میلتون( اولی ) عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تویک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم. به هر حالممنونم.
مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای دالبی ساختیکه گنجایش 50 نفر رو دارد. ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم.
ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم. پس هیچ وقت ازمرسدس استفاده نمی کنم. خیلی تند میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
ملوین ( چهارمی ) عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و باهدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ی خیلی خوشمزه ای بود ! و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد ! ممنونم
 





 


 
دوست داشتن

 

من فکر می کنم " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "
ولی نمی دانم چرا ...
خیلی ها ...
و حتی خیلی های دیگر ...
می گویند:
" این روز ها ...
دوست داشتن
دلیل می خواهد ... "
و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
دنبال گودالی از تعفن می گردند...
اما
من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ...
و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین سادگی ..


 
دوست

 

دوست تقدیر گریز ناپذیر ما نیست. برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.
با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم و سکوت کنبم. با دوستانمان می توانیم درددل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.
با دوستانمان می توانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم :امشب نیا حوصله ندارم.
با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم می توانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.
با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم می توانیم نصفه شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم.
با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.
 
سروش صحت


 


 
اهنگ

سییییییییییییلام ایا مایلید من متن اهنگ های دیگری را بگزارم به من خبر دهید و در قسمت  نظرات بنویسید مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممون

g.m


 


به وبلاگ من خوش آمدید خوشحالم که وبمو انتخاب کردین به من نظر بدید امیدوارم از مطالب به خوبی استفاده کنید دوستون دارم
lashkarika@gmail.com

دارن در کتاب
ال جی اسمیت
فیلم یا کتاب
خاطرات یک خون آشام
اکر جای گروبز بودیید میجنگیدید؟
استیو یا دارن
امیلی رودا
بیو گرافی بک استریت بویز
کتاب سرزمین اشباح
فیلم سرزمین اشباح
موزیک های back street boys
فیلم کتاب و موزیک

 

 


 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران